تبليغاتX
***اتانازی1981***
«اتانازي یعنی مرگ از روي شفقت»

چهارشنبه صبح
حالم خوب نیست
هیچی که نمی خورم هیچ مدام هی بالا هم میارم
دیشب فهمیدم بعضی چیزا رو نه میشه به صورت داغ دوست نداشت نه سرد
دیشب
تا صبح مشغول جمع کردن کثافتکاریای خودم و گربه نامرد بودم
ولی گربهه درس خوبی بهم داد
از این به بعد دیگه جورابامو توی سطل زباله نمیندازم

چهارشنبه نزدیک ظهر
ماهواره نگاه می کنم
امروز هم سر کار نرفتم
از دود سیگار بدم میاد
از بوش متنفرم

اما خودش چیز بدی نیست !
یک دستاویز دم دسته
آرم شبکه چند تا مثلث چپه و راسته است که یکیش توش پره و بقیه اش خالی
مدام شو نشون میده
زنهایی با اندام های کشیده و صیقلی که خودشونو تکون میدن
نگاه کردنشون جالبه برام
حرکاتشون شبیه مرغ های سوخاری شده است که سعی می کنن اشتها رو تحریک کنن
ولی من امروز اصلاً اشتها ندارم

چهارشنبه عصر
- الو
- بفرمایید
- می تونم باهاتون حرف بزنم ؟
دراز می کشم روی تخت
صداش ظریف و قشنگه
- منو میشناسی ؟
- نه

- خب , پس حرفی نمی مونه برای زدن
- خب با هم آشنا میشیم
همینطور که جریان پیش میره به نظرم مسخره تر میاد
حتی توی اتاق خوابم هم حریم شخصی ندارم
به دور و برم نگاه می کنم
احساس می کنم یکی داره منو , و تن برهنه مو , می پاد و صداش از توی تلفن میاد
- من تنهام
صداشو به نحو عجیبی کش دار می کنه
- ببین خانوم من الان حالم خوب نیس از این مسخره بازیا هم خوشم نمیاد ,
- وااای , چقد سخ میگیری , می خوام دوکلمه با هم تالک سکس داشته باشیم , می فهمی ؟؟!!
بدون اینکه احساس کنم باید بالا بیارم
بالا میارم
اوووووووووووع

چهارشنبه شب
تنهایی یک مزیت بزرگ داره
و اونم اینه که خودتی و خودت
هر گند و گلی که بزنی فقط به سر خودت زدی
نه کسی رو اذیت می کنی و نه کسی اذیتت می کنه
تصور این که کسی همخونه من باشه و مجبور باشه روزی سه وعده مواد متهوع از من رو جمع یا حتی تحمل کنه برای خودم عذاب آوره
اینجور مواقع است که خودمو به خاطر انتخاب یک زندگی یکنفره تحسین می کنم
خونه مرتبه
لباس ها هم تازه از اتوشویی اومده و توی کمد آویزونه
فردا همه چیز میتونه قشنگ باشه
امشب می خوام تخمه آفتابگردون بشکنم و فیلم پالپ فیکشن رو ببینم
و بعد از اون هم احتمالا کتاب خاطرات خانه اموات رو بخونم تا خوابم ببره
پنجره های اتاق خواب بازه
یک رختخواب سرد بهترین چیزه برای یک مرد تنها
اینطوری دربین مرز خواب و بیداری اصلا اذیت نمی شم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 10:8  توسط متین مهرسا  | 

سه شنبه صبح زود
از امروز ورزش می کنم
صبح ها دو صبحگاهی دور پارک نزدیک خانه
ورزش برای دور کردن تصورات ناخوشاید و چربی های نا هماهنگ خوب به نظر میرسه
تی شرت سفید و شلوار ورزشی سفید و مچ بند و کلاه سفید و کفش ورزشی سفید
یک لحظه جلوی آینه خندم گرفت
فقط یک سگ سفید کم داشتم

سه شنبه صبح
صبحانه آب پرتقال , نیمرو , خامه , موزیک با ریتم تند , روزنامه , و دوش آب سرد
زندگی از این قشنگ ترم مگه میشه ؟

سه شنبه ظهر
اصلا گشنم نیست
خسته ام
می خوام بخوابم

سه شنبه غروب
همه تنم درد میکنه
اما احساس بدی ندارم
فردا نمی رم ورزش
یک سیگار روشن می کنم و تالاپ می افتم روی مبل
می خوام فیلم " بعضیا داغشو دوست دارن " رو ببینم
اول فکر کردم فیلم در مورد سوسیسه اما اینطور نبود
مولین مونرو اصلا شبیه سوسیس نبود
اما , چرا , راستش یه خورده شبیه هات داگ بود
هات داگ با سس فلفل قرمز

سه شنبه شب
همه شب توی رختخواب می لولم
غلت می زنم و مدام مولین مونرو رو مییبنم که داره روی خودش سس قرمز میریزه و میگه :
بیا منو بخور !
میگن اینجور مواقع یک دوش آب سرد همه چیرو حل می کنه ,
همینطور که دارم میرم سمت حموم یهو پامو روی یک توده نرم و لزج و نسبتا داغ میذارم
همه وجودم به چندش کشیده میشه و احساس می کنم زیر پام یه تپه مدفوع سگه
با وحشت به زیر پام نگاه می کنم و خودمو برای یک تهوع دیگه آماده می کنم
اوووه
خدای من
ازون بدتره
گربه محل برای انتقام وسط اتاق بالا آورده بود ( فکر نمی کردین گربه ها هم بالا بیارن نه ؟!)
یک لحظه متعجب ایستادم و بعد
اوووووووووع

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:35  توسط متین مهرسا  | 

دوشنبه نزدیک ظهر
توی رختخواب غلت می زنم
نمی دونم چرا تخت دونفره خریدم
شاید به این خاطر که خیلی وسیعه و میشه توش به راحتی غلت زد
اما برای اینکه چرا دوتا بالشت داره توجیهی ندارم
حال بلند شدن ندارم
چشمامو می بندم
و تصور می کنم یک نفر کنارم دراز کشیده و داره میگه:
- پاشو عزیزم , ساعت از دوازده گذشته
و بعد خندم میگیره
خیلی مسخره است

دوشنبه ظهر
ناهار یک موضوع مهم و انکار ناپذیره
می خوام رون مرغ سرخ شده درست کنم با سس فرانسوی و چیپس
امروز سرکار هم نرفتم
فکر می کنم خیلی بی تفاوت شدم
توی یخچال رون مرغ و سس فرانسوی نیست
- الو , یک رون مرغ سوخاری با چیپس و سالاد و یک نوشابه , نه یک دوغ لطفا , اشتراک 717
به همین سادگی , به همین خوشمزگی !

دوشنبه کمی بعد از ناهار
من هیچوقت جوراب نمی شورم
جوراب شستن مسخره ترین کاریه که یک مرد می تونه انجام بده
تصور چرکای سیاهی که از جورابای کثیف و بودار می تراوشه حالمو بد می کنه
به همین خاطره که توی کمد لباس من همیشه ده ها جفت جوراب هست
و همینطور ده ها شورت و زیر پوش
امروز ده جفت جوراب سوراخ رو ریختم توی سطل آشغال
و در همین حین , کلی هم دلم برای گربه محل , سوخت

دوشنبه غروب
داشتم ویترین مغازه رو ها نگاه می کردم که چشمم افتاد توی چشمش
چند لحظه توی چشمم مکث کرد
و بعد با لوندی خاصی نگاهشو از توی چشمم کشید بیرون و لبخندی زد
خوشگل بود
اما چیزی که بیشتر از خوشگلیش نظرمو جلب کرد نحوه دلبریش بود
یه چیزی ته قلبمو غلغلک داد
یه چیزی مثل پر
تا حواسم اومد سر جاش دیدم روبروی ویترین یک فروشگاه لباس زیر زنانه ایستادم !

دوشنبه غروب چند دقیقه بعد
زیاد آرایش نکرده بود
پشت پلکاش سایه ملایم مشکی , گونه هاش سرخ اما طبیعی , لباش عنابی و کمی برجسته , دندونای سفید و درشت , مژه هایی که زیاد وقت صرفشون نکرده بود ( در حالیکه به نظرم مژه خیلی مهمه ) بینی خرگوشی ( این اصطلاحیه که خودمم می فهمم فقط ) چانه گرد و برجسته و چشم هایی عمیقا دلبر و نافذ با رنگ مشکی گود !
در یک نظر فقط میشد همین ها رو دید
- ببخشید , شما زیبا هستید اما باید برای مژه هاتون بیشتر وقت صرف کنید
فرصت نکرد چیزی بگه اما همونطور که ازش دور میشدم حس کردم هنوز خشکش زده
اون باید می فهمید که من طعمه خوبی نیستم

دو شنبه شب
روی تخت دراز کشیدم و چشمامو بستم
صدای خنده های زنانه توی گوشامو پر کرده
احساس می کنم یک نفر کنارم دراز کشیده و می خواد ساق پاشو بماله به ساق پام
خودمو می کشم کنار تخت , هی کنار تر , هی کنار تر ,
تالاپ , از تخت می افتم پایین
از پایین , وسعت سفید و در هم ریخته تختخواب خیلی بزرگتر به نظر میاد
یک لحظه تصور کردم که چیزی شکل همون سگ سفید گوشه تخت مچاله شده
وحشت کردم
یک لحظه از ذهنم گذشت که اون زن می تونست همخونه خوبی باشه
و بعد احساس کردم باید بالا بیارم
و آوردم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 10:40  توسط متین مهرسا  | 

یکشنبه
ساده ترین کار صبحانه نخوردنه
اما صورت زمخت و سیخ سیخی رو نمیشه کاریش نکرد
به صورتم کف می مالم
زیر چشمام از بی خوابی دیشب در فضای آلوده از بوی مدفوع سگ پف کرده
وقتی صورتم پر از کف ریش میشه احساس میکنم یک پیرمرد شدم
تیغ رو زیر آب داغ میگیرم و بعد قییییژژژژژ ,
کار لذت بخشیه , سعی می کنم خیلی مرتب کارمو انجام بدم

تراشیدن ریش روی چونه خیلی سخته
اما مثل همیشه خوب از عهدش بر میام
صورتم صاف و صیقلی شده , مثل پوست صورت یک پسربچه که سگا رو دوست نداره

یکشنبه کمی از صبح گذشته
همه چیز مرتبه
موها , لباس , صورت و جورابها
به محض اینکه در رو باز می کنم چیزی سریع از بین پاهام رد میشه و میاد توی خونه
برمیگردم و نگاه می کنم
سگ پشت سرم , وسط اتاق ایستاده و دم تکون میده
درست همونجایی که دیشب محتویات درونش رو تخلیه کرده

یکشنبه ظهر
فروشنده سگ سفید رو به نصف قیمت پس گرفت
سگ هم برای اون دم تکون داد
فروشنده هم موقع خداحافظی برای من دست تکون داد
امروز فهمیدم این یک اصله که چیزی رو که می خوای بخری از چیزی رو که می خوای پس بدی با ارزش تره
و این امر در همه موارد زندگی صادقه

یکشنبه شب
- چی میل دارین ؟
به لیست غذاها نگاه می کنم
ساندویچ سوسیس بلغاری با پنیر پیتزا
ساندویچ سوسیس کوکتل با خلال سیب زمینی
ساندویچ سوسیس هات داگ با سس تند
با خوندن داگ یاد سگ می افتم و اشتهام کور میشه
هات داگ , سگ داغ , اووووع

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:35  توسط متین مهرسا  |